محمد مهدى ملايرى
96
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دربند ( قفقاز ) و رى و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر ( نيشابور ) و هرات و مرو و ساير بلاد خراسان و سيستان و كرمان و اهواز و ديگر سرزمينهائى كه موطن ايرانيان بوده برشمرده اين وحدت زبان را هم شايستهء ذكر دانسته و نوشته است : « همهء اين سرزمينها كشور واحدى بودند ، داراى يك پادشاه و يك زبان ، هرچند در برخى جزئيات در لهجهها باهم اختلاف داشتند » . « 1 » و بدين ترتيب شايد كوشش براى يافتن محل خاصى براى نسبت دادن فارسى درى كه در واقع زبان عام همهء ايرانيان گرديده به آن محل خالى از تكلف نباشد . « 2 » مطلب دوم اين است كه در اين مآخذ زبان ايرانيان از دير باز كه نامى از آن در اين مآخذ برده شده تا قرنهاى سوم و چهارم هجرى كه دوباره در صحنهء علم و سياست ظاهر شده و همچنان در مسير تاريخى خود به سير طبيعى خويش ادامه داده و هيچ تغيير يا تحول ناگهانى يا به اصطلاح امروز جهش انقلابى در آن روى نداده كه آن را از صورتى به صورتى ديگر و از نامى به نام ديگر درآورد زيرا زبان چيزى نيست كه مانند ديگر صفات يا خواص متغيير انسان تغيير كند ، وقتى زبانى براى كسى از كودكى ملكه شد و مخارج حرفى و صوتى وى بر روال آن بهكار افتاد و به مرور زمان اين ملكه در وى راسخ گشت بهندرت ممكن است كه آن ملكه از وى زائل شود يا به ملكهاى ديگر تبديل يابد هرچند در محيطى بيگانه و ناهمزبان افتد و هرچند زبان ديگرى را هم به خوبى بياموزد ، اين دربارهء فردى است كه حتى فرصت تمرين زبان مادرى و تقويت ملكه خود را هم نيابد چه رسد به جامعهاى بزرگ در قلمرو گسترده كه همچنان در سرزمين ابا و اجدادى خود با
--> - كه آن صيمره است ، و قم و ماه البصره كه آن نهاوند است و ماه الكوفه كه دينور است ، و قرميسين ( كرمانشاه ) - تاريخ قم ، ص 26 . ( 1 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 77 - 78 . ( 2 ) . مانند پافشارى مرحوم بهار به اينكه اين زبان را به خراسان اختصاص دهد تا حدى كه حتى نوشتهء جاحظ را هم كه مردم اهواز را به فصاحت در زبان درى ستوده بر خلاف مقتضاى زبان عربى و ارادهء گويندهء آن تحريف كرده و اين تحريف را هم مسامحه ناميده است . ( سبكشناسى ، ج 1 ، ص 152 ، حاشيه 1 )